پسر عزیزم مشتاقم تا از مادرانه هایم برایت بنویسم تا به یادگار بماند


گل من روزهایی اخر بارداری اصلا دیگه نمیتونستم تحمل کنم
خیلی اشتیاق داشتم که زود ببینمت و بغلت کنم ...اما هر چه میگذشت تو نمیومدی
دکتر صفاریان پزشکم گفت عجله نکن تا هفدهم مرداد وقت داری .14مرداد رفتم بیمارستان و به دستور پزشک یه نوار قلب از تو گرفتن که خدارو شکر خیالمو راحت کردچون همه چی نرمال بود بهم گفتن برو خونه و نگران نباش ... تا سه روز دیگه وقت داری اما تو هفدهم هم نیومدی
عصر هجدهم دیگه واقعا ترسیده بودم چون یه روز از وقتت هم گذشته بود بهم امپول فشار زدن ودوباره نوار قلب گرفتن که یهو دیدم پزشک گفت شما باید سزارین بشی خیلی گریه کردم واقعا ترسیده بودم.مامان جون سیما هم فقط داشت گریه میکرد بالاخره راهی اتاق عمل شدم و وقتی چشمامو باز کردم دو تا مامان جونات تو رو بهم سپردن....وای چه لحظه قشنگی بود فدات بشم

مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی




پسر عزیزم مشتاقم تا از مادرانه هایم برایت بنویسم تا به یادگار بماند
